Skip to main content

Search

Google Translate Block

Languages

نامه سر گشاده شورای آمريكاييان و ايرانيان به هیئت مذاکره کننده هسته ای ایران

PrintPrint Share this

ممکن است اینگونه استدلال شود که هم گزارش دبکا و هم سخنان کوهن بخشی از یک جنگ روانی است که از آن طریق ایران را زیر فشار بگذارند که در مسکو تسلیم شده و امتیازات عمده ای واگذار کند. در پاسخ باید گفت که ممکن است که این مسئله، یعنی محاصره هوائی و دریائی به روش غیر نظامی، به منظور تحت فشار قرار دادن ایران مطرح شده باشد اما، پیروان نظریه فوق دلیل قانع کننده ای ارائه نمی دهند که چرا باید در صورت شکست مذاکرات مسکو غرب دست به چنین اقدامی نزند

 

 نامه سر گشاده شورای آمريكاييان و ايرانيان به هیئت مذاکره کننده هسته ای ایران

هیئت محترم مذاکره کننده هسته ای ایران

 

گفتگو های مسکو که قرار است روز های 18 و 19 ژوئن برگزار گردد از اهمیت و حساسیت ویژه ای برخوردار است. خطر شکست مذاکرات مسکو در این است که به فاصله کوتاهی، تحریم بانک مرکزی ایران در روز 28 ژوئن توسط آمریکا، و تحریم خرید نفت از سوی اتحادیه اروپا در روز اول ژوئیه  به مرحله اجراء در خواهد آمد. هیئت محترم مذاکره کننده قطعا از محتوای تحریم ها با اطلاعند با این حال یک توضیح کوتاه برای ادامه بحث خالی از فایده نیست.

 قانون جدید تحریمی آمریکا به فراسوی مرز های آن کشور کشیده شده و در حقیقت کشور هائی را که از طریق بانک مرکزی ایران وارد داد و ستد نفت با ایران شوند مورد تحریم قرار می دهد. از سوی دیگر اتحادیه اروپا نیز که خریدار 20% از نفت ایران است قصد دارد از روز اول ژوئیه به خرید نفت خود از ایران خاتمه دهد. اینکه این تحریم ها با چه جدیتی از سوی کشور های غربی پی گیری می شود به نتیجه مذاکرات مسکو بستگی تام دارد.

 شکست مذاکرات مسکو خطر تحریم های سنگین تری را نیز به همراه دارد. دبکافایل، پایگاه اینترنتی وابسته به سرویس های اطلاعاتی اسرائیل، روز 4 ژوئن به نقل از منابعی در واشنگتن گزارش می کند:

 "در پائیز، دولت آمریکا سلاح پر قدرت اقتصادی خود را نمایان خواهد کرد: تحریم کشتی ها و هواپیما هائی که به ایران رفت و آمد می کنند. خطوط هواپیمائی، اعم از ملی یا بین المللی که وارد خاک ایران شوند، ورودشان به آمریکا و اروپای غربی ممنوع خواهد شد. همین قانون به کشتی های خصوصی و دولتی، از جمله نفتکش ها نیز اعمال خواهد شد. ورود به بنادر ایران، بطور خودکار، مانع از ورود آنان به بنادر اروپا و آمریکا خواهد گردید. این تحریم به منزله آغاز یک محاصره دریائی و هوائی علیه جمهوری اسلامی است بدون آنکه حتی گلوله ای شلیک شود."

 گزارش دبکافایل با گفته های ریچارد کوهن، معاون خزانه داری آمریکا در امور تروریسم همخوانی دارد. وی ضمن ستایش از خلاقیت اسرائیل در پیشنهاد ایده های جالب در خصوص تحریم ها، به جهان اطمینان می دهد که " اگر ما در مسکو نتوانیم بن بست موجود را بشکنیم بدون شک تلاش خود را برای افزایش فشار ها ادامه خواهیم داد."

 ممکن است اینگونه استدلال شود که هم گزارش دبکا و هم سخنان کوهن بخشی از یک جنگ روانی است که از آن طریق ایران را زیر فشار بگذارند که در مسکو تسلیم شده و امتیازات عمده ای واگذار کند. در پاسخ باید گفت که ممکن است که این مسئله، یعنی محاصره هوائی و دریائی به روش غیر نظامی، به منظور تحت فشار قرار دادن ایران مطرح شده باشد اما، پیروان نظریه فوق دلیل قانع کننده ای ارائه نمی دهند که چرا باید در صورت شکست مذاکرات مسکو غرب دست به چنین اقدامی نزند. به عبارت دیگر درست است که طرح مسئله می تواند جنبۀ اعمال فشار داشته باشد اما این دلیل نمی شود که راهکار مزبور، پس از سقوط مذاکرات مسکو، مورد بررسی و اقدام قرار نگیرد.

 اما آنچه که شورا را به نوشتن این نامه ترغیب نموده توضیح موارد ذیل است که می تواند مانع شکست مذاکرات شود و یا حداقل خطر وقوع بحران های بعدی را کاهش دهد.

 

1-     در صورتی که آمریکا طرح جدید تحریم هایش را با جدیت دنبال کند و به خصوص  بتواند چهار مشتری آسیائی ایران (چین، ژاپن، هند، و کره جنوبی) را که در شرایط عادی خریدار حدود دو سوم نفت ایرانند (62%) متقاعد به کاهش چشمگیر واردات نفت از ایران کند، فشار زایدالوصفی بر اقتصاد ایران وارد خواهد شد. در این ارتباط ذکر دو نکته ضروری است. اول اینکه به دلیل فشار زیادی که قانون جدید آمریکا رفته رفته بر اقتصاد ایران اعمال خواهد کرد اختلاف ایران و آمریکا وارد فاز جدیدی خواهد شد. اگر به این عامل طرح محاصره اقتصادی دریائی و هوائی هم اضافه شود در آن صورت ایران راهی ندارد جز اینکه بطور طبیعی به مقابله به مثل بپردازد. این امر باعث می گردد که سطح درگیری بین دو کشور، که از سوی جناحهای جنگ طلب هم بر آتش آن دمیده می شود، به سرعت ارتقاء یافته و این روند پر شتاب دو کشور را به سوی یک برخورد نظامی مهیب سوق دهد.

دوم اینکه هیئت مذاکره کننده و مسئولین ایران باید این مسئله را در محاسبات خود بگنجانند که اگر قانونی در آمریکا به مرحله عمل در آید معکوس و یا ملغی کردن آن اگر امر محالی نباشد حداقل بسیار مشکل است. بطور نمونه یاد آور می شود که تحریم هائی که آمریکا بر روی رژیم صدام اعمال کرده بود 6 سال بعد از استقرار کامل نیرو های آمریکائی در عراق، یعنی در سال 2009 لغو گردید. حتی قانون جدید تحریم بانک مرکزی ایران که با دستور اجرائی رئیس جمهور از 28 ژوئن به جریان خواهد افتاد، با توجه به وضعیت سیاسی در آمریکا و فشار فوق العاده جریانات ما فوق راست و حامیان اسرائیل برای برخورد با ایران، اگر عملیاتی شود، بسیار مشکل خواهد بود که توسط رئیس جمهور تعدیل شود هر چند که طبق قانون مذکور این امر در اختیار رئیس جمهور است که کدام کشور به دلیل معامله با بانک مرکزی ایران باید مجازات شود و کدام کشور از معافیت بر خوردار گردد.

2-     مسئله هسته ای ایران بخشی از سیاست خارجی آن کشور را تشکیل می دهد. ضرورت عقل و نیز استراتژی تعیین شده توسط رهبری ایران، مبنی بر رعایت سه اصل "عزت، حکمت، و مصلحت" حکم می کند که با موضوع هسته ای برخوردی بسیار هوشمندانه و به دور از احساسات صورت بگیرد. معنای این سخن این نیست که موضوع غرور ملی یکسره نادیده گرفته شود. اما نکته ظریف اینجاست که سیاست خارجی قرار نیست تنها بر پایه عزت و غرور ملی شکل بگیرد بلکه "حمکت" و "مصلحت" نیز دو ستون دیگری هستند که سیاست خارجی ایران باید بر روی آنان استوار شود. 

3-     ضروری است که ایران پیشنهاداتی را روی میز بگذارد که معنادار، عملی، و منطقی باشد. طرح موضوعاتی غیر مرتبط مانند بحران سوریه و یا بحرین در چارچوب مذاکرات هسته ای سه تاثیر عمده بر روند مذاکرات خواهند داشت. اول اینکه باعث می گردد که حرفه ای بودن تیم مذاکره کننده ایران زیر سئوال رفته و به اعتبار و حیثیت هیئت مذاکره کننده ایرانی لطمه وارد کند. هر کسی که اندک دانش و تجربه ای در مسائل سیاسی داشته باشد متوجه می شود که این پیشنهاد تا چه حد خیالپردازانه است. دوم اینکه کشور های طرف مذاکره، حتی چین و روسیه را که با روش های تهاجمی غرب مخالف اند، شگفت زده کرده و نسبت به جدی بودن ایران برای یافتن یک راه حل دچار تردید و بدبینی عمیق می کند. و بالاخره اینکه اینگونه پیشنهادات غیر عملی و غیر منطقی فرصتی طلائی در اختیار کشور ها و گروههائی قرار می دهد که هدفشان ایجاد اجماع جهانی برای فشار بیشتر بر روی ایران و یا حتی حمله نظامی به آن کشور است.

       اطلاعات ما حکایت از آن دارد که موضوع ادامه تولید اورانیوم 20 درصد و هم چنین ذخیره اورانیوم 20 در صدر اولویت های آمریکا و غرب قرار دارد. در این ارتباط ایران می تواند پیشنهادی منطقی و اعتماد ساز مطرح کند و قطع غنی سازی 20 درصدی و تبدیل ذخیره اورانیوم 20 درصد به صفحات سوخت زیر نظارت بین المللی و یا مبادله اورانیوم 20 درصد با صفحات سوخت را در مقابل تضمین 1+5 برای به تعویق انداختن هر گونه تحریم جدید، از جمله تعلیق مجازات معامله کنندگان با بانک مرکزی توسط آمریکا و تعلیق تحریم اول ژوئیه توسط اروپا،  مطرح کند. چنین پیشنهادی راه را برای شکل دادن مذاکرات معنادار و گام به گام باز می کند.

4-     هیئت ایرانی باید با درک شرایط خطیر تاریخی فعلی و خطرات و تهدیداتی که می تواند گریبانگیر کشور شود، با طرح پیشنهادات "منطقی و عملی" فضائی را ایجاد کند که حداقل برخی از کشور های مذاکره کننده را با خود همراه کند. این امر باعث می گردد که فرصت تبلیغات از جریاناتی که در انتظار اشتباهات هیئت ایرانی کمین نشسته اند گرفته شود و حتی برای انجام تهدیدات و تحریم های بزرگتر در آینده دچار مشکل شوند.

5-    ایران در طرح پیشنهادات خود باید به دقت معادلات سیاسی را در نظر داشته باشد. بطور مثال در پیش بودن انتخابات در آمریکا هم مزایائی در بر دارد و هم مضراتی. مزیت آن این است که اوباما مایل نیست در گیری را، حداقل تا روشن شدن نتیجه نهائی انتخابات، با ایران افزایش دهد. افزایش تنش با ایران مرادف است با بالا گرفتن قیمت نفت و بخصوص بنزین که تاثیر فوری داشته و بطور قطع بر کمپین انتخاباتی وی اثر منفی خواهد گذاشت. از این رو انتظار برخی نرمش ها از سوی دولت آمریکا غیر منطقی نیست. اما از سوی دیگر درخواست امتیازات بزرگ از سوی ایران با مخالفت دولت آمریکا روبرو خواهد شد چرا که دادن امتیازات بزرگ از سوی اوباما باعث می گردد که رقیب وی و طرفداران سیاست های دولت کنونی اسرائیل که بهر حال از نفوذ قابل توجهی برخوردارند از این امر استفاده کرده و وی را در تنگنا قرار دهند و احتمالا شکست او را رقم بزنند. لذا چنان که پیشتر گفته شد ایران باید بر درخواست های قابل اجراء  در جهت کاهش تنش و در چارچوب راهکار گام به گام متمرکز شود.  

6-    ایران باید تا جائی که ممکن است اجازه ندهد مذاکرات مسکو انتهای راه تلقی شده و روند مذاکره کردن به بن بست برسد. به بن رسیدن مذاکرات همان و آغاز تبلیغات سنگین برای فلج کردن کامل و یا حمله به ایران همان. البته این گفته سعید جلیلی قابل درک است که "مذاکره تنها به قصد ادامه مذاکره" نمی تواند برای ایران قابل قبول باشد.  چرا که اگر قرار باشد که تحریم های جدید به مرحله اجراء در آیند ادامه مذاکره معنایش این است که ایران باید فشار زایدالوصفی را که ممکن است برگشت ناپذیر هم باشد تحمل کند تا آنکه کار دولت کنونی آمریکا با پیروزی اوباما به سرانجام خود برسد. آیا پس از آن وضعیت برخورد با ایران رو به بهبود خواهد گذاشت؟ دلایل منطقی برای چنین خوشبینی ای وجود ندارد. از این رو طبیعی است که فرمول ادامه مذاکره زیر بمباران اقتصادی قابل تداوم نیست.  

ایران باید در این مقطع حساس تکلیف خود را روشن کند. اتفاقاتی که در پی شکست مذاکرات مسکو قرار است رخ دهد روشن است. اگر ایران قصد دارد جلوی تشدید بی سابقۀ تحریم ها را با دادن امتیازاتی که تا کنون از آن سر باز زده بگیرد (بطور مثال قبول همکاری با آژانس در سطح اعمال بازرسی های دفعتی، اجازه بازدید از مراکز نظامی، ملاقات و مصاحبه با دانشمندان هسته ای آن کشور، پاسخگوئی به سئوالات و نگرانی هائی که تاکنون ادعا کرده ساختگی اند و جنبه سیاسی دارند، متوقف کردن کامل فعالیت های هسته ای در فردو و .....) در این صورت مذاکرات مسکو می تواند نقطۀ عطفی باشد که جلوی وخیم تر شدن شرایط اقتصاد ایران و تشدید مناقشه بر سر مسئله هسته ای آن کشور گرفته شود. اما اگر تصمیم بر این است که در صورت عملیاتی شدن  تحریم های جدید ایران مواضع سختی اتخاذ کند، بهتر است هیئت ایرانی هر چه زودتر و پیش از شروع مذاکرات مسکو این امر را به اطلاع عموم و نیز هیئت های مذاکره کننده برساند. اتخاذ سیاست های تلافی جویانه پس از مذاکرات مسکو، باعث غافلگیری شده و دو طرف را به راهی بی بازگشت خواهد کشاند که جز جنگی مهیب و ویرانگر هیچ انتهائی بر آن متصور نیست.